آروین آروین ، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 15 روز سن داره

آروین کوچولوی ناز

آروین 18 ماهه من

اول از همه کیک دست پخت مامان لیلا الان به باباییم زنگ می زنم بیاد خیلی دیر کرده   الو بابا کجایی (تز ده )یعنی زودبیا قربون پسر گلم بزن اون دست قشنگه رو به افتخار آروین ١٨ ماهه بعد برا اینکه نشون بدی چقدر بزرگ شدی این شکلی دوچرخه سواری کردی بعدش گفتی للا مامان جزدی دورت بگردم نفسم تو که می دونی جیزه چرا این کارا رو می کنی و مامانی رو می ترسونی بوس برای شیرین زبون باهوش لیلا و علی ...
1 اسفند 1391

دزد نامرد بخشی از خاطراتمون رو برد

پسرک ناز و عزیزم مامان حرفهای زیادی برا گفتن داره از تو و بالندگیت از تو و سرزندگیت از تو همه عصاره وجودش بذار قبل از همه یه گریزی به خاطرات چند ماهه اخیر بزنم شهریور ماه مقارن با مراسم عروسی خاله ثریا بود تو عزیز جونم مثل همیشه خوشتیپ کرده بودی و کلی رقصیدی و شیرین زبونی کردی البته یه هفته قبل رفتیم وخونه خاله رو آماده و جهیزیه اش رو چیدیم بعد هم عروسی و ماه عسل (پسرم می دونی از تک تک این لحظه ها کلی عکس داشتم ) مهر ماه یه جهش عالی تو شیرین زبونی عزیز جونم بود پسرک نازم می تونست خیلی از کلمات رو تلفظ کنه چقدر شیرین بود وقتی تو همه کلماتت به جای س،ش می گفتی و به جای ر،ی می گفتی قربون کج و کوله حرف زدنت بشه مامان لیلا .تو مهر ماه پسرم ب...
1 اسفند 1391

اندر وقایع مرداد ماه

مرداد ماه مصادف با رمضان ماه رحمت خداوند بود و مهمونی افطاری با حضور تو پسر گلم (امسال دومین سال مهمونی افطاری مامان و بابا با حضور پسر نازشونه )برگزار شد بابا تو مهمونی خیلی به مامانی کمک کرد و ما هم کلی ازش ممنونیم بابا علی مهربون دوستت داریم تو فوق العاده ای و اما افطاری هنر مامان لیلا  ....  که با زحمتهای بابایی تکمیل شد اینم خلاصه ای از سفره افطار (اینا برا اینه وقتی من و بابایی پیر شدیم و نتونستیم نیمرو هم درست کنیم نگی از اول هیچی بلد نبودین هه ههه هه ه ههه هه ه هه )                 تو پسر خوشگل مامانم کلی بازی...
28 مهر 1391

آروین و موهاش

آروین عزیزم با بزرگ شدن و شلوغ شدن تو پسرک نازم مامان دیگه کمتر می تونه پای لپ تاپ بشینه در ثانی مگه تو میذاری از بس دکمه هاشو کندی و من گذاشتم سر جاش دیگه حرفه ای شدم برا همین با اجازه ات اتفاقات جا مونده از تیر ماه 91 رو با تصویر برات توضیح میدم گلم تیر ماه ... مامانی برای اولین بار تصمیم گرفت موهاتو مرتب کنه آروین:مامانی این چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پسرم با این می خوام موهاتو کوتاه کنم آروین :مامانی بیا شروع کن مامانی چون اجازه کوتاه کردن نمیدادی تو خواب مرتبش کردم اینم موهای اضافیت اینم آروین قهرمان من تولد امیر رضا (پسر پسر عمو کریم )     ...
20 شهريور 1391

زلزله

پسرم امروز بعد از چند روز که آرامش نسبی به شهرمون برگشته اومدم وبلاگت رو بخونم و اگه تونستم خاطرات فراموش شده رو ثبت کنم تا غبار زمان بر روی آن ننشیند و به باد فراموشی سپرده نشود آری از آرامش حرف می زنم آرامش موقتی ... آروین کوچولوی نازم دارم از زلزله ای حرف می زنم که روز 21 مرداد به یک باره خیلی چیزها رو به هم ریخت . پسرکم ما تازه از خونه ماماجون اینا برگشته بودیم و من داشتم برات آب پرتقال می گرفتم و باهات شعر می خوندم که یهو یه صدای غرشی از زمین بلند شد و من هراسان تو رو تو بغلم گرفتم و گفتم یا حسین ... در عرض چند صدم ثانیه همه چیز شروع کرد به لرزیدن همه وسایل خونه می لرزید شیشه ها با صدای بلند می لرزیدند و لوستر رو سقف خونه تاب با...
11 شهريور 1391

سفر به کلیبر

آروین نازم در 28 اردیبهشت ماه به همراه بابا جون اینا رفتیم کلیبر طبیعتی عالی و بکر و زیبا بسیار زیبا جنگلهای زیبا و وحشی آینالو و دره مکیدی بهشت پنهان خدا هستند آروین جونم چون محیط جنگلی و کوهستانی بود عکس تکی زیادی ازت نداریم ...
11 شهريور 1391

دومین سفر شمال

گل من روز ٢٣ تیر مصادف با شروع دومین سفر تو به شمال   شرح سفر با تصویر شورابیل اردبیل گردنه زیبای حیران لنگرود لاهیجان رودسر جواهر ده رامسر پسر راننده من آروین در رامسر آروین در بندر صدف یه خواب راحت بعد از یه گردش طولانی این گلهای زیبا تقدیم به همه دوستداران آروین کوچولوی ناز ...
29 مرداد 1391